السيد موسى الشبيري الزنجاني
1124
كتاب النكاح ( فارسى )
بخواند ، ما در اينجا در دو جا ، يك بار سواد را براى اين شخص اثبات كردهايم و يك بار نفى ، ولى اين دو با هم تنافى ندارد ، هر چند نمىتوان اين دو جمله را در يك جمله جمع نمود و گفت : « فلانى بىسواد است و با سواد است » ، زيرا كلام واحد دو موقف مختلف نمىتواند داشته باشد . مثال دوم : گاه در جايى گفته مىشود كه خلف وعده - مثلًا - جايز نيست ، ولى در جايى ديگر گفته مىشود ، خلف وعده جايز است ، اين دو جمله اگر در دو جايگاه صادر شده باشد ، با هم تنافى ندارند . چون در جايگاه احكام اخلاقى و آداب اجتماعى مىتوان خلف وعده را حرام دانست ، ولى در جايگاه احكام فقهى و حقوقى ، مىتوان خلف وعده را جايز بشمار آورد ولى در كلام واحد چون نمىتوان هم در جايگاه بيان حكم اخلاقى و هم در جايگاه بيان حكم حقوقى ، بود ، جمع بين دو جمله در يك كلام مستلزم تهافت و تعارض صدر و ذيل مىباشد . بنابراين گاه عرف دو كلام را مىبيند كه يكى نافى و ديگرى مثبت است با قائل شدن به اختلاف موقف و جايگاه متكلم ، تعارض بدوى آن دو را منتفى مىسازد با اينكه در يك كلام واحد قابل جمع نيستند . با ذكر مثالى از آيات شريفه بحث را روشنتر مىكنيم ، در همين بحث نكاح در هنگام طرح روايات تعدد زوجات گفتيم كه برخى در آيات قرآنى ادعاى تناقض نمودهاند ، زيرا از يك طرف در آيهء شريفهء تعدد زوجات مىخوانيم : ( فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ . فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً ) از اين آيه استفاده مىشود كه گاهى انسان مىتواند در مورد زنان خود به عدالت رفتار كند ، در اين فرض مجاز است ، همسران متعدد برگزيند و گرنه تنها يك زن مىتواند انتخاب كند ، از سوى ديگر در آيه ديگر مىخوانيم : ( وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ . . . ) در اين آيه با حرف لن كه براى نفى ابد است ، امكان عدالت در ميان زنان صريحاً نفى شده است ، بنابراين دو آيه فوق با هم متناقض مىباشند . ما عرض كرديم كه